روزی بود، روزگاری بود که پادشاهی فکر میکرد، هر جوانی که عذب بوده و زن اختیار نکرده باشد، قوای جسمانی بیشتری داشته و میتواند در جنگ بسی جنگنده تر و خصمانه تر جنگ کند. پس امر کرد، هیچ مردی حق اختیار کردن زن در بلادش ندارد و نخواهد داشت. وزرا وبزرگان نیز از ترس جانشان زبان در کام گرفته و هیچ اعتراضی ننمودند. هیچ یک از افراد اشارتی نیز ننمود که با این اوضاع و احوال، شرایط مملکت و نسلهای آینده را از کجایمان بیرون بیاوریم تا در برابر دیگر امپراطوریان از ما محافظت نموده و جلال و جبروت و شکوه پادشاهی اعلی حضرت همایون را حفظ بنمایند. در این میان جوانکی کشیش مسلک با خود اندیشید اینگونه نمیشود و خود دست به کار شده و حلقه واسط بین سربازان و دلبرانشان را فراهم نموده، آنها را به عقد یکدیگر درآورده و مخفیانه ریسمانهای پادشاه را پنبه بنمود. مدتی که بدین منوال گذشت، از گوشه و کنار خبر به گوش اعلی حضرت رسید که چه نشسته ای که جوانکی خام مغز بساط دور زدن دستور شاهی را فراهم کرده، اقدام به انحطاط خلق الله مینماید. شما که خودتان به دلیل کثرت همسران از مضرات این امر آگاهید و خود دستور به ممنوعیت آن نموده اید، چه نشسته اید که دین خدا و نایب بر حقش که شما باشید و لا غیر، به خطر افتاده است و چه و چه و چه.

پادشاه پشت گردن را خارانده، امر نمودند جوانک را آورده، تنبیه و تکفیر فراوان نموده و دست آخر با گیوتین، سر از اندامش جدا نموده در شهر بچرخانند تا عبرتی شود برای تمام خداناباوران مشرک یاغی. حسب امر، همین بکردند. سالیانی بگذشت و شاه بمرد. جماعتی دیگر که خود از مسلک کشیشیان بودند فرمودند روزی که جوانک با گیوتین به دنیای باقی شتافت میبایست جشن گرفته شود تا یاد خدا فراموش نگردد. پس روز را با نام وی نامگذاری نموده و اعلام داشتند این روز، روز عشاق است. در این روز میتواند قدر همسرانتان و معشوقانتان را بدانید، برای ایشان پیشکشی آورده و کمال احترام را در حقشان روا دارید. از آنجاییکه مردان این مسلک اجازه عشقورزی و عشق پیشگی نداشتند اما، این امر را به خداوندی نسبت داده و میفرمودند بهشت ارزانیتان خواهد شد. جوانکی دیگر در میانه بزرگان لب به سخن گشود که پادشاهی کفار از قدیم الایام چیزی شبیه به این داشته و دارند و گویا در آن روز از مادر زمین و زنان خود به خاطر باروری تشکر مینمایند. امر شد، آن روز کفار بوده و این روز، روزی است که خدا مقرر نموده تا عاشقان بتوانند (فقط در این روز مقدس) یکدیگر را دوست بدارند و لا غیر. باشد که رستگار شوند.

در دیار خاور همان بلاد، شاهزاده ای دل در گرو شورانگیزی شیرین نام سپرد اما به سبب تاج و تخت دختر را رها نموده و به دنبال سردار پدر خود از پادشاه سرزمینی دیگر درخواست کمک و مودت نمود. به جهت اثبات دوستی، نیکو فرزند دختر پادشاه باختر را به عقد خود در آورده، با لشکری مهیب دمار از روزگار سردار یاغی در می آورد. در این میان دختر به ایران آمده، مردی که کوه کن دل در گرو وی میبندد. خبر به شاهزاده که اکنون به به هیئت شاهی در آمده میرسد. خدعه نموده و جان جوانک کوه کن گرفته میشود. اما جفای زمانه او را نیز به کام مرگ میکشاند. مدتی بعد، تازیانی وارد شده کشور را در اختیار خود گرفته و به دستور خدایی که میگویند همان خدای قبلی است اما قدرتمندتر، امر به خانه نشینی زنان خانه نشین میکنند و زین پس، بیش از پیش، عشق را فروخته به اموال نسبت میدهند. تربیت دهندگان و پرورش کنندگان به درون پستوهای تاریک خزانده میشوند تا رویشان را کسی نبیند. به دروغ عنوان میکنند، خدایشان آنها را زائد، ضعیف، دوم بار، خطاکار، اغواگر و به اجبار آفریده و سالهای سال با چماقی از تحقیر بر سرشان میکوبند. دروغ بزرگشان باور میشود و خانه نشینان آفتاب مهتاب ندیده، چماق به دست نشسته اند تا هر لبخندی، هر نگاهی و هر فکری را اخته نمایند.

شاعری دل میدهد به دخترکی و به خال هندویش سمرقند و بخارا را میبخشد… به هیچ؟؟ ابدا، به همه! تمام جانش را میدهد. لیک عابد مسلکی به خدایی که گویا خود آفریده، برابر آفریده و عاشق آفریده، نسبت میدهد. داعیه نایبت خدا سر داده و هر چه در توان دارد میدمد تا شعله فتنه ای بیافریند در میان زن و مرد و خود در خفا چشم میگرداند. با اراذل خود چماق به دست میگیرند تا هر سرکشی را فرونشانند تا مبادا دین خدایی که قدرتمندترین است به خطر بیفتد! تا مبادا روزی که جوانکان سبک مغز عامی بدین باور برسند که دروغ را میتوان فهمید. میتوان با عشق زندگی کرد. با آدمیان مودت نمود. دشمنی از برای تاراج دین خداوندی وجود ندارد. میتوان یکدیگر را دوست داشت تا سر حد مرگ. میتوان مجنون و عاشق بود اما عادل، عاقل و آدم نیز بود. میتوان به آدمیان دیگر احترام گذاشت. میتوان فهمید که نه فقط یک روز، بلکه هر روز به بانوان احترام گذاشت، نه به خاطر باروریشان… به خاطر وجودشان. به خاطر تمام لطافتها، مهربانی ها و نغزگویی هایشان که اگر و اگر ذره ای بیشتر در وجود این آدمیان مرد نمای قدرت طلب شهوت ران بود، اینک عنان کار این چنین از هم گسیخته نمینمود. مادر زمین اگر بارور است، نه به خاطر باروری ش بلکه به خاطر محبتش و بی منتی اش سپاسگزارش هستیم.

روزهای تقبیح شده ولنتاین، سپندارمذگان، عشاق و الی ماشا الله، روزهایی معمولی است که در تلاشند به یادمان بیاورند که فراموش نکنیم انسانیم و اگر یکدیگر را دوست بداریم، دنیا برای ما، مردان، زنان، کودکان و موجودات دیگر جای بسیار گرامی تری برای زندگانی خواهد بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Close